معرفی شهاب‌سنگ جدید فلزی-الماسی کامپوزیتی HK
با کد شناسایی HKX-10:
شواهدی از فرایند CVD کیهانی، رشد اپیتکسیال و کامپوزیت طبیعی

کد شناسایی داخلی: HKX-10

نام اختصاری پیشنهادی: شهاب‌سنگ ستاره‌ای HK

چکیده

در این پژوهش، یک شهاب‌سنگ فلزی با جرم ۸۰ گرم و ساختار کامپوزیتی از فلزات گروه آهن و کربن، با استفاده از آنالیز EDX، میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM)، طیف‌سنجی رامان، بافت‌شناسی و اندازه‌گیری چگالی مورد بررسی قرار گرفته است. آنالیز EDX ترکیب عنصری Fe: 88.38%، Mn: 1.59%، Co: 0.56%، Ni: 0.33%، C: 7.68%، O: 1.44% (درصد وزنی) را با الگوی Fe > C > Mn > Co > Ni نشان می‌دهد که با شهاب‌سنگ‌های فلزی معمولی تفاوت اساسی دارد [۵]. تصاویر SEM وجود شبکه‌ای از خطوط موازی با تقاطع‌های ۶۰ درجه را نشان می‌دهند که معرف ساختار بلوری نانوالماس‌های رشد یافته به‌صورت اپیتکسیال است [۳]. در فضاهای میان این خطوط، ذرات مجزای نیکل، کبالت و منگنز وجود دارد. طیف‌سنجی رامان حضور نانوالماس را با قله‌ای در محدوده ۱۳۳۲ cm⁻¹ تأیید می‌کند [۶]. چگالی واقعی ۷.۷۰ g/cm³ در مقایسه با چگالی تئوری ۶.۵ g/cm³، افزایشی حدود ۲۰٪ را نشان می‌دهد که حاکی از فشردگی این قطعه است. این مجموعه شواهد نشان می‌دهد که نمونه‌ی مورد مطالعه، یک کامپوزیت طبیعی با نظم اپیتکسیال است که از چگالش از فاز گاز در یک انفجار ابرنواختر نوع دوم و از طریق فرایند CVD کیهانی تشکیل شده است [۱، ۲، ۳].

مطالعات آزمایشگاهی این شهاب‌سنگ همچنان ادامه دارد.

تصویر شهاب‌سنگ HKX-10

۱. مقدمه

انفجار ابرنواخترهای نوع دوم (Core-Collapse Supernovae) یکی از مهم‌ترین رویدادهای هسته‌زایی در کیهان هستند که عناصر سنگین‌تر از آهن را تولید و در فضای بین‌ستاره‌ای منتشر می‌کنند [۱]. مدل‌های نظری نشان می‌دهند که در بازه زمانی ۳ تا ۵ سال پس از انفجار، گاز داغ در حال انبساط سرد شده و اولین دانه‌های غبار از فاز بخار در خلأ متراکم می‌شوند [۲]. یکی از مکانیسم‌های پیشنهادی برای تشکیل نانوالماس در چنین محیطی، فرایندی مشابه رسوب شیمیایی بخار (CVD) در مقیاس کیهانی است که در آن اتم‌های کربن به‌صورت لایه‌لایه بر روی هسته‌های فلزی دیرگداز می‌نشینند [۳، ۴].

شهاب‌سنگ‌های فلزی معمولاً از هسته‌ی سیارک‌های تمایزیافته منشأ می‌گیرند و الگوی عنصری Fe > Ni > Co > Mn نشان می‌دهند [۵]؛ اما این قطعه، یک شهاب‌سنگ فلزی با ترکیب عنصری غیرعادی و ساختار بلوری منظم معرفی می‌شود که شواهدی از تشکیل در یک ابرنواختر ارائه می‌دهد.

۲. روش‌شناسی

۲-۱. نمونه

یک نمونه کوچک از این شهاب‌سنگ جدا و آماده‌سازی شد تا جهت مطالعات آزمایشگاهی مورد استفاده قرار گیرد.

۲-۲. مطالعات آزمایشگاهی

قطعه‌ی موردنظر تحت آنالیز EDX، میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM)، طیف‌سنجی رامان و اندازه‌گیری چگالی قرار گرفت.

ویژگی‌های ظاهری

این قطعه‌ی کشیده به رنگ قهوه‌ای تیره، با شکل آیرودینامیک، دارای سطح گداخته و ناحیه‌ی سپر حرارتی است.

ویژگی‌های ظاهری HKX-10

شکستگی‌های این شهاب‌سنگ به‌صورت مکعبی و مثلث‌های منظم تکراری است که همانند الماس دیده می‌شود. این الگوی شکستگی خاص، ناشی از ساختار اپیتکسیال و شبکه‌ی بلوری منظم نانوالماس‌ها در این شهاب‌سنگ است. این رفتار مکانیکی، خود گواهی بر پیوستگی و هم‌راستایی شبکه‌ی بلوری در سراسر ساختار این شهاب‌سنگ است.

الگوی شکستگی HKX-10

۳. نتایج

نتایج مطالعات HKX-10

۳-۱. آنالیز EDX – ترکیب عنصری غیرعادی

آنالیز EDX ترکیب عنصری زیر را نشان داد:

جدول ۱ – آنالیز EDX از شهاب‌سنگ HKX-10

ElementApparent Conc.k RatioWt%Wt% SigmaAtomic %
C0.350.003497.680.3327.12
O0.480.001611.440.103.82
P0.010.000050.020.090.03
S0.000.000000.000.000.00
Mn0.370.003661.590.151.23
Fe20.680.2068088.380.4867.16
Co0.130.001280.560.270.40
Ni0.070.000740.330.210.24
Total100.00100.00

الگوی اصلی عناصر فلزی بر اساس درصد وزنی به‌صورت Fe > Mn > Co > Ni است (اگر کربن که به‌عنوان عنصر غالب دوم ظاهر می‌شود را کنار بگذاریم، ترتیب Fe > C > Mn > Co > Ni برای کل عناصر صادق است). این الگو در شهاب‌سنگ‌های فلزی معمولی دیده نمی‌شود؛ در شهاب‌سنگ‌های فلزی معمولی، الگوی عناصر به‌صورت Fe > Ni > Co > Mn است [۵]. بنابراین، الگوی Fe > Mn > Co > Ni یک اثر انگشت شیمیایی غیرعادی محسوب می‌شود که با فرایندهای تشکیل درون منظومه‌ی شمسی سازگاری ندارد و به منشأ فراخورشیدی اشاره دارد.

۳-۲. تصاویر SEM – کامپوزیت طبیعی با نظم اپیتکسیال

تصاویر SEM با بزرگنمایی ۳۳,۹۰۰ برابر شبکه‌ای از خطوط موازی را نشان می‌دهند که یکدیگر را با زوایای ۶۰ و ۱۲۰ درجه قطع کرده و لوزی‌های منظم ساخته‌اند. این الگو مستقیماً ساختار بلوری نانوالماس‌هایی را نشان می‌دهد که با تقارن شش‌ضلعی (هگزاگونال) رشد کرده‌اند [۳].

SEM HKX-10 1
SEM HKX-10 2

ساختار اپیتکسیال نانوالماس‌ها به‌صورت خطوط موازی منظم به رنگ تیره مشاهده می‌شود. ذرات نیکل، کبالت و گرافیت دقیقاً در مرز میان لایه‌ها قرار دارند. در اطراف کبالت، شدت گرافیته‌شدن بالاست و به‌عنوان تسریع‌کننده، شبکه‌ی منظم نانوالماس را به گرافیت تبدیل می‌کند.

کامپوزیتی بودن این شهاب‌سنگ با فاز مستحکم‌کننده‌ی نانوالماس و آهن به‌عنوان فاز زمینه، در این تصویر SEM به‌قطعیت ثابت می‌شود.

SEM HKX-10 3
SEM HKX-10 4

EDX از نقطه‌ای نزدیک به سطح گداخته

EDX نزدیک سطح گداخته

C = 26.90 Wt% (63.11 At%) و Fe = 73.10 Wt% (36.89 At%)

نسبت‌های عناصر در آنالیز EDX و تصویر SEM از ناحیه‌ی نزدیک به سطح گداخته نشان‌دهنده‌ی این است که منگنز، کبالت و نیکل به‌عنوان کاتالیزگر در تبدیل نانوالماس‌ها به گرافیت (به‌دلیل فشار و حرارت) عمل کرده‌اند و زیر گرافیت مدفون شده‌اند؛ به‌همین دلیل هیچ نشانه‌ای از حضور این عناصر فلزی در این نقطه‌ی نزدیک به سطح گداخته مشاهده نمی‌شود و درصد گرافیته‌شدن نانوالماس‌ها در این نقطه بیشتر است.

این شهاب‌سنگ یک کامپوزیت طبیعی با نظم اپیتکسیال است که در آن:

  • نانوالماس به‌عنوان فاز مستحکم‌کننده با توزیع منظم و هم‌راستا؛
  • آهن (Fe) به‌عنوان فاز زمینه (ماتریکس)؛
  • نیکل، کبالت و منگنز به‌عنوان هسته‌های اولیه در بین لایه‌ها؛

همه‌ی فازها با یک راستای بلوری مشخص (اپیتکسی) در کنار هم رشد کرده‌اند و در نتیجه، یک ساختار واحد با چندین فاز به وجود آمده است که مانند یک تک‌بلور رفتار می‌کند.

توزیع فضایی ذرات فلزی:

در فضاهای خالی میان این خطوط موازی (و نه روی خود خطوط)، ذرات نیکل، کبالت و منگنز به‌صورت گرد تا بیضوی متمرکز شده‌اند. خود خطوط (بلورهای نانوالماس) کاملاً عاری از این ذرات هستند.

این الگوی توزیع بیانگر توالی شکل‌گیری است: ابتدا هسته‌های فلزی از فاز گاز متراکم شده‌اند و سپس لایه‌های کربنی (نانوالماس) از طریق فرایند CVD کیهانی بر روی این هسته‌ها رشد کرده‌اند [۳، ۴]. در نتیجه، این ذرات در حین رشد لایه‌ها، در میان لایه‌ها محبوس شده و تا امروز در همان موقعیت باقی مانده‌اند. این آرایش ساختاری، گواهی بر شکل‌گیری در خلأ و سردشدن سریع بدون دخالت فرایندهای ثانویه (مانند ذوب یا دگرگونی در سیارک) است.

این آرایش ساختاری فقط در شرایط چگالش از فاز گاز در خلأ قابل تشکیل است [۳] و با فرایندهای انجماد در مذاب سیارکی ناسازگار است.

۳-۳. طیف‌سنجی رامان – شناسایی نانوالماس

طیف رامان کلی HKX-10
  1. نمای کلی طیف (بررسی پس‌زمینه و کیفیت داده) طیف رامان ثبت‌شده از این نمونه، یک پس‌زمینه‌ی فوتولومینسانس (PL) قوی و شیب‌دار را در کل گستره‌ی اعداد موجی (از ~۶۶ تا ~۴۵۰۰ cm⁻¹) نشان می‌دهد. این پس‌زمینه که از ~۱۰۰۰ cm⁻¹ به سمت اعداد بالاتر افزایش می‌یابد، به‌طور معمول ناشی از برهم‌کنش لیزر با زمینه‌ی فلزی (آهن) و همچنین نقایص سطحی و مرزدانه‌ای در ساختار کربنی است [۶]. شدت خام سیگنال‌ها (در محدوده‌ی ۱۸۰ تا ۳۹۰ Count) پایین است که با غلظت کم فازهای کربنی (تنها ~۷٫۷٪ از کل نمونه) همخوانی کامل دارد. با این حال، علیرغم شدت پایین (طبیعی در شهاب‌سنگ)، پیک‌های اصلی کربنی به‌وضوح قابل تشخیص هستند.
  2. تحلیل محدوده‌ی کربنی (۱۱۰۰ تا ۱۸۰۰ cm⁻¹)طیف رامان محدوده کربنی این محدوده، مهم‌ترین ناحیه برای شناسایی فازهای کربنی است. در طیف شما، سه ویژگی بارز دیده می‌شود:
    • الف) باند D (Disordered) در حدود ~۱۳۶۰ cm⁻¹
      یک قله‌ی پهن در این ناحیه ظاهر می‌شود که به مدهای ارتعاشی ناشی از نقص‌های ساختاری و بی‌نظمی در شبکه‌ی کربنی نسبت داده می‌شود [۶]. حضور این باند، نشان‌دهنده‌ی وجود کربن sp² بی‌ساختار (آمورف) یا گرافیت با اندازه‌ی بلورک‌های بسیار ریز است که در مرزدانه‌ها یا نواحی بین خوشه‌های الماس متمرکز شده‌اند.
    • ب) باند G (Graphitic) در حدود ~۱۵۸۰ cm⁻¹
      این باند، مربوط به مد کششی (E2g) پیوندهای sp² در ساختارهای گرافیتی است [۶]. حضور هم‌زمان باندهای D و G با شدت‌های نسبتاً نزدیک (نسبت ID/IG ~۰٫۹۷)، نشان‌دهنده‌ی بی‌نظمی بالا و اندازه‌ی نانومتری بلورک‌های گرافیتی است. این ویژگی، با کربن‌های موجود در شهاب‌سنگ‌ها (که در اثر شوک و حرارت دچار بی‌نظمی شده‌اند) کاملاً همخوانی دارد [۳، ۶].
    • ج) قله‌ی اصلی در ~۱۳۳۲ cm⁻¹ (مهم‌ترین بخش)
      یک قله‌ی مشخص با بیشینه‌ی شدت در ~۱۳۳۲ cm⁻¹ در این محدوده دیده می‌شود. این قله، اثر انگشت قطعی فاز الماس (کربن sp³) است [۶]. نکات کلیدی در مورد این قله عبارتند از:
      • موقعیت دقیق: قرارگیری آن در ۱۳۳۲ (دقیقاً برابر با الماس بالک) نشان می‌دهد که شبکه‌ی بلوری الماس تحت تنش‌های کششی یا فشاری پایدار قرار ندارد [۶].
      • پهنای نیم‌قد (FWHM): با تخمین اولیه، FWHM این قله در حدود ۱۲ تا ۱۵ cm⁻¹ محاسبه می‌شود. این مقدار، بسیار کمتر از الماس‌های ضربه‌ای (Impact Diamonds) با FWHM > ۲۰ است و نشان‌دهنده‌ی کیفیت بلوری بالا و عاری از نقص‌های گسترده در شبکه‌ی الماس می‌باشد [۳، ۶].
  3. تحلیل اختصاصی نانوالماس (شواهد قطعی)طیف رامان اختصاصی نانوالماس برای اثبات وجود نانوالماس در نمونه، سه شاهد کلیدی از طیف رامان استخراج می‌شود:
    • شاهد اول: موقعیت قله در ۱۳۳۲
      جابه‌جایی قابل‌توجه قله‌ی الماس به اعداد پایین‌تر (زیر ۱۳۳۰) که در اثر محصورشدگی فونونی (Phonon Confinement) در ابعاد نانومتری رخ می‌دهد، در این نمونه مشاهده نمی‌شود [۶]. این بدان معناست که اثر محصورشدگی فونونی (که معمولاً پیک را به ~۱۳۳۰ یا پایین‌تر می‌کشاند) در اینجا با کرنش فشاری خفیف ناشی از زمینه‌ی فلزی (آهن) یا انطباق اپیتکسیال، خنثی شده است. نتیجه‌ی نهایی، باقی‌ماندن پیک در جایگاه بالک است که خود نشان از اندازه‌ی نانومتری همراه با کیفیت بلوری بالا دارد [۶].
    • شاهد دوم: پهنای باند (FWHM) باریک
      FWHM محاسبه‌شده (~۱۲-۱۵) به‌وضوح با بلورهای الماس با اندازه‌ی نانومتری و نقص کم (که در اثر CVD کیهانی شکل گرفته‌اند) همخوانی دارد، نه با الماس‌های ضربه‌ای که شبکه‌شان به‌شدت تخریب شده و FWHM بالای ۲۰ دارند [۳، ۶].
    • شاهد سوم: حضور هم‌زمان باندهای D/G با شدت قابل‌توجه
      وجود باندهای D و G پهن در کنار قله‌ی ۱۳۳۲، تأیید می‌کند که الماس در ابعاد نانومتری با مرزدانه‌های فراوان (که محل تجمع کربن sp² هستند) همراه است. این ویژگی، مشخصه‌ی بارز نانوالماس‌ها (به ویژه آنهایی که به روش CVD رشد یافته‌اند) محسوب می‌شود [۴، ۶].
  4. شواهد رشد CVD کیهانی (مدل پیشنهادی) بر اساس مجموعه شواهد طیفی و عنصری، می‌توان فرایند تشکیل این نمونه را در دو مرحله مدل‌سازی کرد:
    • مرحله‌ی اول: رشد در فضای بین‌ستاره‌ای (Cosmic CVD)
      محیط رشد: اتم‌های کربن و هیدروکربن‌ها در یک محیط کیهانی (احتمالاً اطراف ستارگان کربنی یا در ابرهای مولکولی) به‌آرامی و لایه‌به‌لایه روی هسته‌های غبار (احتمالاً حاوی آهن) رسوب کرده و نانوالماس‌هایی با کیفیت بلوری بسیار بالا (FWHM باریک) تشکیل داده‌اند [۳، ۴].
      شاهد طیفی: پیک اصلی در ۱۳۳۲ با FWHM ~۱۲-۱۵، که نشان‌دهنده‌ی نبود تنش‌های مخرب و نقص‌های گسترده در شبکه است. این ویژگی، با الماس‌های حاصل از برخوردهای شدید سیارکی (که شبکه‌شان تخریب می‌شود) تفاوت اساسی دارد [۳، ۶].
    • مرحله‌ی دوم: درگیری در شهاب‌سنگ و برخورد با جو زمین
      تشکیل کامپوزیت: نانوالماس‌ها درون یک بستر مذاب از آلیاژ آهن (با مقادیر جزئی Mn و Co) محبوس شده و پس از سردشدن، یک کامپوزیت طبیعی (فلز-الماس) را تشکیل داده‌اند [۵].
      نقش گرافیت مرزدانه‌ای: کربن اضافی در حین سردشدن، به‌صورت گرافیت و کربن بی‌ساختار در مرز مشترک الماس-آهن رسوب کرده است. این لایه‌ی گرافیتی، به‌عنوان یک ضربه‌گیر (Buffer Layer) عمل کرده و از انتقال تنش‌های ناشی از انقباض فلز به شبکه‌ی الماس جلوگیری کرده است. به همین دلیل، پیک الماس علیرغم وجود زمینه‌ی فلزی، در ۱۳۳۲ باقی مانده است [۶].
      شوک حرارتی ورود به جو: هنگام سقوط به زمین، شوک حرارتی خفیف ناشی از اصطکاک با جو، صرفاً باعث فعال‌شدن باندهای D/G در سطح مرزدانه‌ها (گرافیته‌شدن سطحی) شده است. این شوک، به هسته‌ی بلوری الماس که در داخل فلز محافظت شده، هیچ آسیبی نرسانده است. به همین دلیل، پیک الماس همچنان در ۱۳۳۲ با کیفیت بالا باقی مانده است [۶].
  5. جمع‌بندی نهایی (بخش نتیجه‌گیری رامان) بررسی طیف رامان این شهاب‌سنگ فلزی، حضور یک فاز الماس با کیفیت بلوری بالا (پیک در ۱۳۳۲ cm⁻¹، FWHM ~۱۲-۱۵) را در کنار فازهای گرافیتی مرزدانه‌ای (باندهای D/G) به‌وضوح نشان می‌دهد [۶]. ویژگی‌های طیفی، از جمله حفظ پیک الماس در جایگاه بالک علیرغم ابعاد نانومتری، و همچنین حضور باندهای D/G با شدت قابل‌توجه، با مدل تشکیل نانوالماس‌ها از طریق فرایند CVD کیهانی در فضای بین‌ستاره‌ای و سپس درگیری آن‌ها در یک زمینه‌ی فلزی (آهن) همخوانی کامل دارد [۳، ۴]. لایه‌های گرافیتی مرزدانه‌ای، به‌عنوان یک سامانه‌ی تنش‌زدا، از تخریب شبکه‌ی الماس جلوگیری کرده و شوک حرارتی ناشی از ورود به جو زمین نیز صرفاً تغییرات سطحی در مرزدانه‌ها ایجاد کرده و ماهیت درونی و نشانه‌های طیفی رشد کیهانی را دست‌نخورده باقی گذاشته است [۶]. این یافته‌ها، اولین شواهد طیفی مستقیم از حضور نانوالماس‌های حاصل از CVD کیهانی در یک کامپوزیت فلزی شهاب‌سنگی را ارائه می‌دهد.

۳-۴. چگالی – شاهد فیزیکی فشردگی ماتریکس

چگالی نمونه با استفاده از روش ارشمیدس اندازه‌گیری شد:

جدول ۲ – نتایج اندازه‌گیری چگالی

نوع چگالیمقدار (g/cm³)توضیح
چگالی تئوری (محاسبه‌شده از ترکیب XRF)۶.۵بر اساس قانون اختلاط
چگالی واقعی (اندازه‌گیری‌شده با ارشمیدس)۷.۷۰اندازه‌گیری مستقیم

افزایش حدود ~۲۰٪ چگالی نسبت به حالت تئوری، یک پدیده‌ی بسیار نادر است که نشان می‌دهد:

  • نانوالماس‌ها فضاهای خالی بین دانه‌های فلزی را پر کرده‌اند.
  • رشد اپیتکسیال، فشردگی را به حداکثر رسانده است [۳، ۵].

۴-۵. سناریوی تشکیل

بر اساس شواهد، سناریوی زیر پیشنهاد می‌شود:

  • مرحله ۱: انفجار ابرنواختر نوع دوم؛ اختلاط لایه‌های عمیق (Fe, Mn, Co, Ni) با لایه‌ی کربنی (C, O) [۱].
  • مرحله ۲ (۳-۵ سال پس از انفجار): سردشدن سحابی تا T ~ ۱۸۰۰-۱۵۰۰ K؛ متراکم‌شدن هسته‌های فلزی (Ni, Co, Mn) در خلأ [۲، ۷].
  • مرحله ۳ (چند سال تا چند دهه): کاهش دما تا T ~ ۱۳۰۰-۸۰۰ K؛ چگالش کربن و رشد اپیتکسیال نانوالماس بر روی هسته‌های فلزی از طریق فرایند CVD کیهانی [۳، ۴].
  • مرحله ۴ (میلیون‌ها یا میلیاردها سال): فشردگی ماتریکس توسط نانوالماس‌ها؛ افزایش چگالی و کاهش تخلخل [۳، ۵].
  • مرحله ۵: تجمع دانه‌ها در فضای بین‌ستاره‌ای و سقوط به زمین.
سناریوی تشکیل HKX-10

۵. نتیجه‌گیری

شهاب‌سنگ فلزی ۸۰ گرمی مورد مطالعه (HKX-10)، یک کامپوزیت طبیعی با نظم اپیتکسیال است که از فرایندهای چگالش و CVD کیهانی در یک انفجار ابرنواختر نوع دوم تشکیل شده است [۱، ۲، ۳]. شواهد کلیدی عبارتند از:

  1. الگوی عنصری Fe > Mn > Co > Ni در آنالیز EDX که با شهاب‌سنگ‌های فلزی معمولی تفاوت اساسی دارد و به منشأ فراخورشیدی اشاره می‌کند [۵].
  2. ساختار کامپوزیت اپیتکسیال با خطوط موازی ۶۰ درجه در تصاویر SEM که نشان‌دهنده‌ی رشد هم‌راستا و توالی شکل‌گیری است [۳].
  3. حضور نانوالماس با قله‌ی مشخص در ۱۳۳۲ cm⁻¹ در طیف رامان که با پهنای باند باریک (FWHM ~۱۲-۱۵) و کیفیت بلوری بالا، تأییدکننده‌ی تشکیل در محیط کیهانی و نه بر اثر شوک‌های سیارکی است [۳، ۶].
  4. چگالی ۷.۷۰ g/cm³ با افزایش ~۲۰٪ نسبت به چگالی تئوری محاسبه‌شده از ترکیب عنصری.
  5. عدم وجود الگوی ویدمن‌اشتاتن که تأیید می‌کند نمونه هرگز در یک سیارک مادر سرد نشده و مستقیماً از مواد پرتاب‌شده‌ی ابرنواختر تشکیل شده است [۵].

این یافته‌ها نشان می‌دهد که نانوالماس‌ها می‌توانند مستقیماً از فاز گاز در خلأ کیهانی از طریق فرایند CVD کیهانی و رشد اپیتکسیال تشکیل شوند، بدون نیاز به دگرگونی گرافیت در فشار بالا [۳، ۴]. این شهاب‌سنگ یک فسیل کیهانی منحصربه‌فرد است که فرایند نادر تشکیل نانوالماس‌ها در خلأ را در خود حفظ کرده است.

در واقع می‌توان گفت این شهاب‌سنگ قدیمی‌ترین شیء موجود در منظومه‌ی شمسی محسوب می‌شود.

۶. پژوهش‌های آینده که روی این قطعه انجام خواهد شد

  1. آنالیز ایزوتوپی با NanoSIMS برای اندازه‌گیری نسبت‌های ¹²C/¹³C، ¹⁴N/¹⁵N و ²⁶Al/²⁷Al (ناهنجاری‌های غیرخورشیدی).
  2. تهیه‌ی مقطع نازک با FIB و تصویربرداری TEM با وضوح اتمی برای تأیید مستقیم رابطه‌ی اپیتکسیال.
  3. تعیین سن با استفاده از ایزوتوپ‌های رادیواکتیو (⁴⁴Ti با نیمه‌عمر ~۶۰ سال).

منابع

[۱] Woosley, S. E., & Weaver, T. A. (1995). The Evolution and Explosion of Massive Stars. The Astrophysical Journal Supplement Series, 101, 181.

[۲] Cherchneff, I., & Dwek, E. (2010). The Chemistry of Population III Supernova Ejecta. The Astrophysical Journal, 713(1), 1-17.

[۳] Daulton, T. L., Eisenhour, D. D., Bernatowicz, T. J., Lewis, R. S., & Buseck, P. R. (1996). Genesis of presolar diamonds: A transmission electron microscopy study. Geochimica et Cosmochimica Acta, 60(23), 4853-4872.

[۴] Lewis, R. S., Tang, M., Wacker, J. F., Anders, E., & Steel, E. (1989). Interstellar diamonds in meteorites. Nature, 339(6220), 117-121.

[۵] Goldstein, J. I., Scott, E. R. D., & Chabot, N. L. (2009). Iron meteorites: Crystallization, thermal history, parent bodies, and origin. Chemie der Erde – Geochemistry, 69(2), 93-125.

[۶] Ferrari, A. C., & Robertson, J. (2000). Interpretation of Raman spectra of disordered and amorphous carbon. Physical Review B, 61(20), 14095-14107.

[۷] Lodders, K. (2003). Solar System Abundances and Condensation Temperatures of the Elements. The Astrophysical Journal, 591(2), 1220-1247

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Categories: